خطا از من است، می دانم.
از من که سال هاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دل سپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
کلمه «احیاء» یعنى زنده کردن و احیای این شبها یعنى این شبها را زنده نگهدارى کردن و شب زندهدارى کردن...
نقطه مقابل «اماته» که به معنى میراندن است.
این کلمه چنین مىرساند که شب- که قسمتى از وقت انسان است- دو حالت دارد: ممکن است شبِ کسى زنده باشد و ممکن است شبِ او مرده باشد.
شبِ زنده آن شبى است که انسان تمام یا لااقل پاسى از آن شب را با یاد خدا و با مناجات و راز و نیاز با ذات پروردگار به سر ببرد و شب مُرده آن شبى است که انسان تمام آن شب را با غفلت و فراموشى ذات مقدس پروردگار بهسر ببرد.
ممکن است کسى خیال کند که این تعبیر یک تعبیر مجازى است، یک نوع تعارف است: شب که زنده و مرده ندارد، شب بالاخره شب است، زمان است.
مقدارى از زمان که این نیمکره زمین که ما در روى آن زندگى مىکنیم مواجه با خورشید نیست و نور خورشید نمىتابد، به آن مىگویند «شب»؛ شب به هر حال شب است؛ شب نه زندگى دارد و نه مردگى.
این سخن راست است ولى آن کسى که مىگوید احیاء، شب را زنده نگه داشتن، مقصودش این نیست که این قطعه زمان را شما زنده نگه دارید؛ مقصود زنده نگه داشتن خود شماست در این قطعه از زمان یعنى زمان خودمان را زنده نگه داریم،هر کداممان آن زمانى را که در درون ماست زنده نگه داریم.
آن زمانى که در درون ماست چیست؟ آن همان خود ما هستیم، از حقیقتِ ما جدا نیست.
پس زمان خودمان را، شب خودمان را زنده نگه داریم یعنى خودمان یک شب واقعاً زنده باشیم، واقعاً زنده زندگى کنیم نه اینکه مرده زندگى کنیم.
* مجموعه آثار استاد شهید مطهرى(آزادى معنوى)
ج23، صص: 465-464- با تلخیص و ویرایش
خطا از من است، می دانم.
از من که سال هاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دل سپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
کنارش ایستاده بودم شنیدم که می گفت :
" صلی الله علیک یا صاحب ازمان "
بهش گفتم :
چرا الان به امام زمان سلام دادی ؟!
گفت : شاید این وزش باد و نسیم ، سلام من و به
امام زمان برساند ..... !
( شهید ابو المهدی المهندس )
در میان خصوصیاتى که برای ماه مبارک رمضان ذکر شده ماه توبه است، ماه انابه است. توبه یعنى بازگشت از یک راه غلط، از یک کار غلط، از یک فکر غلط. انابه یعنى رجوع الىالله، بازگشت به سمت خدا. این توبه و انابه، بهطور طبیعى یک معنائى را در خودش مندرج دارد. وقتى می گوئیم از راه خطا برگردیم، معنایش این است که نقطه خطا را، راه خطا را شناسائى کنیم؛ این خیلى مهم است. ما همین طور که داریم حرکت می کنیم، غالباً اینجور هستیم که از کار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصیرى که میکنیم، غفلت میکنیم؛ توجّه نمیکنیم به اشکالى که در کار خودمان وجود دارد. این خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملّت خودمان، حزب خودمان، جریان خودمان، جناح خودمان. هرچه که به خود انسان ارتباط پیدا میکند، عیوب آن غالباً مورد غفلت قرار میگیرد؛ لذا دیگران عیب ما را باید به ما بگویند. اگر خودمان میفهمیدیم و اصلاح میکردیم، نوبت نمیرسید به دیگران؛ احتیاج نبود که دیگران به ما بگویند.
توجه به عیب خود، قدم اول توبه
این توبه و انابه که فرمودند، قدم اوّلش این است که به عیب کار توجّه کنیم، بفهمیم کجاى کار ما اشکال دارد؛ خطامان کجاست، گناهمان کجاست، تقصیرمان کجاست. از شخص خودمان هم شروع کنیم، تا بعد برسیم به دایرههاى جماعى وسیعتر. اول، شخص خود را محاسبه کنیم، ببینیم کجا اشتباه کردیم؛ این وظیفه همه است. از ما آدمهاى معمولى که تقصیر و گناه و خطا در کارمان زیاد است، بگیرید تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولیاءالله؛ آنها هم همین جورند، آنها هم احتیاج به استغفار دارند، آنها هم احتیاج به توبه دارند.
روایتى است از نبى مکرم اسلام(صلّىاللهعلیهوآله)، که این حدیث را هم شیعه نقل کردهاند، هم اهل سنت نقل کردهاند. از قول حضرت نقل شده است که فرمود: انّه لیغان على قلبى (مستدرک الوسائل، ج5، ص 320)؛ دل من را غبار میگیرد، ابر میگیرد. «یغان»، «غین» به معناى «غیم» است؛ یعنى ابر. مثل روى خورشید را، روى ماه را که ابر بپوشاند، یک حالت تیرگى نسبى، جلوگیرى از آن درخشش. فرمود: گاهى دل مرا آن حالت ابرآلودگى و مهآلودگى فرا میگیرد. و انّى لأستغفر الله کلّ یوم سبعین مرّة (همان)؛ در هر روزى من هفتاد مرتبه استغفار می کنم.
معنی توبه پیامبر
در یک روایت دیگر ـ که این از طرق ماستـ دارد که: کان رسولالله(ص) یتوب الى الله فى کلّ یوم سبعین مرّة. (ارشاد القلوب، ص 45) اینجا دیگر تعبیر توبه دارد. از قول امام صادق(ع) نقل شده است که پیغمبر روزى هفتاد مرتبه توبه میکرد، من غیر ذنب؛ بدون اینکه گناهى کرده باشد. خب، پیغمبر که معصوم است؛ از چه توبه میکند؟ مرحوم فیض(ره) میگوید: انّ ذنوب الأنبیاء و الأوصیاء(ع) لیس کذنوبنا بل انّما هو ترک دوام الذّکر و الاشتغال بالمباحات. ممکن است در کوچه و بازار و زندگى معمولى براى نبى و ولى لحظه غفلتى پیش بیاید؛ آن چیزى که اکثریت زندگى ما را تشکیل میدهد، براى او ممکن است یک لحظهاى پیش بیاید، مشغول و سرگرم به یک امر مباحى بشود؛ خود همین براى پیغمبر استغفار دارد. بنابراین، این مخصوص ما نیست؛ این براى همه است.
وظیفه سنگین کارگزاران
این براى کارگزاران وظیفه لازمترى است. یعنى من و شما که در بخشى از کارهاى کشور مسئولیتى داریم یا تأثیرى داریم، در یک حوزه خاص اجتماعى نفوذى داریم، وظیفهمان در امر استغفار و توبه الىالله و انابه الىالله سنگینتر است؛ خیلى باید مراقب باشیم. گاهى حتّى در زیرمجموعه من و شما یک تخلّفى صورت میگیرد؛ اگر بهنحوى این تخلّف مستند به ما باشد، ما مسئولیم. مثل اینکه مثلاً کوتاهى کردیم در ابلاغ، کوتاهى کردیم در گزینش این شخص، کوتاهى کردیم در برخورد با تخلّفات، این موجب شده است که تخلّفى به وجود بیاید. قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس و الحجارة (تحریم، آیه 6 )
پس نتیجه این شد که در ماه رمضان در حد توان خودمان باید مراقبت کنیم، رفتار خودمان را تصحیح کنیم؛ فکرمان را، قولمان را، عملمان را تصحیح کنیم؛ بگردیم اشکالاتش را پیدا کنیم، آن اشکالات را برطرف کنیم. این تصحیح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا. در آیه شریفه روزه میفرماید: لعلّکم تتّقون (بقره، آیه 183)؛ روزه براى تقواست. بنابراین، این تلاشى که در راه ماه مبارک رمضان انجام میگیرد، در جهت تقوا باشد.
* بیانات در دیدار کارگزاران نظام - 27/5/1389
ای کوی تو کعبه نیاز، ادرکنی
وی روی تو قبله نماز ادرکنی
ای منتظرت مدینه و مکه بیا
یا حضرت فارس الحجاز، ادرکنی
---
به سر شوق سر کوی تو دیرم
به دل، مهر مه روی تو دیرم
بت من، کعبه من، قبله من
تویی هر سو نظر سوی تو دیرم
---
دو چشمانت پیاله پُر زِ مِی بی
خراج ابروانت مُلک ری بی
همی وعده کُنی امروز و فردا
نمی دانم که فردای تو کی بی
---
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای با وفا ای با مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
یک روز در مدرسه مروى با چند نفر از آقایان طلاب مطلبی را در میان گذاشته بودم و مىگفتم:
آقایان! معنى هادى قوم بودن این نیست که ما تنها حالت منع و توقف به خود گرفته ایم؛ به هر کارى که مىرسیم مىگوییم این را نکن، آن را نکن و مردم را گرفتار کرده ایم، یکجا هم باید مردم را تشویق کرد و به حرکت آورد.
همین مثال اتومبیل را ذکر کردم و گفتم که ما باید مثل راننده اتومبیل باشیم، یکجا به اتومبیل گاز بدهیم، یکجا فرمان را بپیچیم، یکجا ترمز کنیم، یکجا کار دیگر مثلًا چراغ بدهیم؛ هر موقعیتى اقتضایى دارد.
بعد شوخى کردم و گفتم: ما که نباید همیشه «آقا شیخ ترمز» باشیم، همهجا ترمز بکنیم.
تنها ترمز کردن کافى نیست، یکجا هم باید «آقا شیخ فرمان» باشیم، یکجا «آقا شیخ موتور» باشیم. یکى از طلاب گفت: ما هیچکدام نیستیم، ما «آقا شیخ دنده عقب» هستیم!
به هر حال- تبلیغ دین و هدایت مردم- خیلى علم و اطلاع وسیعى مىخواهد که مواقع مختلف را بشود تشخیص داد.
شخص باید بفهمد کجا سنگر هست سنگر را بگیرد، چه فرصتى پیش آمده از فرصت استفاده کند.
*مجموعه آثار استاد شهید مطهرى (خطابه و منبر(ده گفتار))، ج25، ص: 348- با ویرایش
قال الامام علی (ع): «العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما.»
امام علی(ع) فرمود: عدالت هر چیزی را در جایگاه خودش قرار میدهد، و بخشندگی امور را از جهتشان (عدالت محوری) خارج میسازد. عدالت سیاستی فراگیر است، اما بخشندگی،حالتی اختصاصی است. (شامل فرد یا افرادی محدود میشود). پس عدالت به لحاظ شرافت و فضیلت برتری دارد.(1)
____________
1- نهجالبلاغه- حکمت 437
امام علی(ع) فرمود: مردی یهودی از پیامبر اکرم(ص) چند دینار طلبکار بود. روزی طلب خود را تقاضا کرد. حضرت فرمود: فعلا ندارم. گفت: از شما جدا نمیشوم تا بپردازید. فرمود: من هم در اینجا با تو مینشینم، به اندازهای نشست که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را همانجا خواندند. اصحاب یهودی را تهدید کردند.
پیامبر(ص) به آنها فرمود: این چه کاری است که میکنید؟ عرض کردند: یک یهودی شما را بازداشت کند. فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانی که معاهده مذهبی با من دارند یا غیر آنها، ستم روا دارم. صبح روز بعد تا برآمدن و بالارفتن آفتاب یهودی گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله» نیمی از اموال خود را در راه خدا دادم و عرض کرد: به خدا سوگند، این کاری که نسبت به شما کردم نه از حیث جسارت بود، بلکه خواستم اوصاف شما را با آنچه در تورات آمده مطابقت کنم.
در آنجا خواندم: محمدابن عبدالله در مکه متولد میشود و به مدینه هجرت میکند، درشتخو و بداخلاق نیست. با صدای بلند سخن نمیگوید، ناسزاگو و بدزبان نیست. اکنون به یگانگی خدا و پیامبری شما شهادت میدهم. تمام ثروت من در اختیارتان است و هرچه خداوند دستور داده درباره آن عمل کنید.(1)
____________
1- بحارالانوار، ج۱۶، ص ۲۱۶