
تمام آرزوهای محالت به دست خداست
دست یافتنی است
تمام دردهایت به دست خدا
درمان شدنی است
تمام سختی های عالم به دست خدا
آسان شدنی است
تمام دلتنگ های دنیا به دست خدا
تمام شدنی است

تمام آرزوهای محالت به دست خداست
دست یافتنی است
تمام دردهایت به دست خدا
درمان شدنی است
تمام سختی های عالم به دست خدا
آسان شدنی است
تمام دلتنگ های دنیا به دست خدا
تمام شدنی است

ساحل چشم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است
جمعه را سرمه کشیدیم،مگر برگردی
با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی
زندگی نیست،ممات است تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد
از دل تنگ من،آیا خبری هم داری؟
آشنا،پشت سرت مختصری هم داری؟
منتی بر سر ما هم بگذاری، بد نیست
آه،کم چشم به راهم بگذاری،بد نیست
نکند منتظر مردن مایی،آقا؟
منتظرهات بمیرند،میایی آقا؟
به نظر میرسد این فاصله ها کم شدنی ست
غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست
دارد از جاده صدای جرسی می آید
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست
یوسف گم شده، ای اهل حرم! آمدنی ست
صابر خراسانی

ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
حیا از برجستهترین فضائل اخلاقی در آموزههای اسلامی است که نقش اساسی در سلامت فردی و اجتماعی انسان ایفا میکند. بااینحال، ممکن است فردی در مسیر خودسازی احساس کند که از این فضیلت بهاندازه کافی بهرهمند نیست. پرسش اساسی این است که چنین فردی چه راهی برای تقویت حیا در پیش گیرد؟
راهکارهای عملی برای تقویت صفت حیا
1. تقویت معرفت نسبت به خداوند
یکی از مهمترین عوامل پیدایش حیا، باور قلبی به علم و احاطه دائمی خداوند بر اعمال و نیتهای انسان است. هرچه انسان آگاهی عمیقتری نسبت به حضور خداوند در همه حالات داشته باشد، شرم از نافرمانی او در دلش افزونتر میشود. قرآن کریم انسان را به توجه همیشگی به این حقیقت فرا میخواند که خداوند بر همه چیز آگاه است: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ یَرَى؛ آیا او ندانست که خدا میبیند؟»(۱) اگر کسی حضور خدا را در همه گفتار و رفتارش ببیند، شرم او بیشتر میشود و راه افزایش احساس حضور خدا در زندگی همان افزایش ذکر خداست. خدا در هر حالتی ذکر و آداب عمومی و خصوصی قرار داده است. مراجعه به مفاتیحالجنان مرحوم شیخ عباس قمی(ره) و مفاتیحالحیات آیتالله جوادی آملی ما را با بسیاری از دعاها و اذکار و آداب حالات مختلف زندگی آشنا میکند. کسی که دائم برای هر کاری یاد خدا را دارد. اول هر کاری بسمالله و آخر هر کاری الحمدلله را تمرین میکند، کمتر در معرض بیحیایی قرار خواهد گرفت.
2. تأمل در آثار و پیامدهای گناه
اندیشیدن در نتایج فردی و اجتماعی بیحیایی، از جمله سستی ایمان، قساوت قلب و از بین رفتن اعتماد اجتماعی، میتواند انگیزهای جدی برای پرورش حیا ایجاد کند. کسی که بداند فقدان حیا مقدمه سقوط اخلاقی است، با حساسیت بیشتری رفتار و گفتار خود را کنترل میکند.
3. مراقبت عملی از رفتار، گفتار و نگاه
حیا تنها یک حالت درونی نیست، بلکه در عمل نیز باید تجلی یابد. کنترل زبان، پرهیز از شوخیها و سخنان ناپسند، رعایت حدود شرعی در نگاه و رفتار و پایبندی به آداب اسلامی، بهتدریج روح حیا را در انسان تقویت میکند. التزام عملی، زمینهساز تحول درونی است. قرآن توصیههایی به امت میکند تا این حیا بیشتر شود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَ لکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَ لَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ وَ اللهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللهِ وَ لَا أَنْ تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللهِ عَظِیمًا؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! در خانههاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، مشروط بر اینکه قبل از موعد نیایید و در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید و بعد از صرف غذا به بحث و صحبت ننشینید؛ زیرا این عمل، پیامبر را ناراحت مىکند، ولى از شما شرم مىکند و چیزى نمىگوید؛ امّا خداوند از بیان حق شرم نمىکند؛ و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را بهعنوان عاریت از آنان [همسران پیامبر] مىخواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است؛ و شما حق ندارید پیامبر خدا را آزار دهید و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که گناه این کار نزد خدا بزرگ است!»(۲) در این آیه مراعات حال پیامبر و رعایت آداب مهمانی رفتن و حتی مواجهه با زنان نامحرم بیان شده است. اینکه با نامحرم حتیالامکان غیرمستقیم صحبت شود حکمی اخلاقی برآمده از آیه شریفه است تا دل درگیر نشود و شیطان و وسوسههای نفس بیشتر نشود.
4. الگوگیری از سیره معصومان(ع)
مطالعه و تأمل در سیره عملی معصومان(ع) که تجسم کامل حیا بودند، نقش مهمی در تربیت اخلاقی دارد. آنان حتی در مباحترین امور، نهایت وقار و حیا را رعایت میکردند. الگوگیری آگاهانه از این اسوههای الهی، معیارهای رفتاری انسان را اصلاح میکند. مطالعه نوع پوشش اولیای الهی و همسران و دخترانشان، مدل صحبت کردن آنها با نامحرم، دوری آنها از مقدمات و زمینههای گناه بسیار آموزنده است و روش الگویی یکی از بهترین روشها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اخلاقی است.
5. انتخاب محیط و همنشینان شایسته
معاشرت با افراد باحیا و متخلق به اخلاق اسلامی، تأثیر مستقیمی بر روحیه انسان دارد. محیطهای آلوده به بیپروایی اخلاقی، بهتدریج حساسیت انسان را نسبت به زشتیها از بین میبرد، درحالیکه همنشینی با صالحان، فضائل اخلاقی از جمله حیا را تقویت میکند. حضرت عیسی(ع) به حواریان خود که سؤال کرده بودند با چه کسی همنشینی داشته باشیم؟ فرمود: با کسی نشست و برخاست کنید که دیدارش شما را به یاد خدا میاندازد و صحبتش علم شما را زیاد میکند و عملش شما را به آخرت ترغیب میکند. (قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَى یَا رُوحَ اللهِ مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ: مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَهِ عَمَلُهُ )(۳)
اگر اطرافیان انسان افرادی باشند که در گفتار عفت کلام دارند و در رفتار باحیا رفتار میکنند، انسان ناخودآگاه شبیه آنها میشود و برعکس اگر کسی دوستان و اطرافیانش اهل بیحیایی باشند یا رفتارشان نامناسب باشد قطعاً به بیحیایی نزدیکتر میشود.
6. مداومت بر محاسبه نفس و توبه
محاسبه روزانه رفتار و نیتها و بازگشت صادقانه به خداوند در صورت لغزش، موجب بیداری وجدان اخلاقی میشود. این مراقبت مستمر، احساس مسئولیت و شرم از خطا را در دل انسان زنده نگه میدارد و به رشد حیا میانجامد.
7. تقویت ایمان قلبی و پرهیز از گناه پنهان
بسیاری از مظاهر بیحیایی، ریشه در عادی شدن گناه در خلوت دارد. قرآن کریم تأکید میکند که گناه آشکار و پنهان هر دو در محضر الهی است: «وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ؛ رها کنید گناهان را چه آشکار و چه پنهان.»(۴) ترک گناه در خلوت، بهویژه گناهان مرتبط با نگاه، زبان و خیال، تأثیر مستقیمی در احیای حیا دارد؛ زیرا انسان وقتی در خلوت از خدا شرم کند، در آشکار نیز باحیاتر خواهد بود.
8. احیای حس کرامت انسانی
انسانی که به کرامت ذاتی خود باور دارد، تن به رفتارهای سبک و خلاف حیا نمیدهد. قرآن کریم انسان را موجودی گرامی معرفی میکند: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ؛ بهتحقیق انسانها را کرامت بخشیدیم»(۵) و روایات اهلبیت(ع) نیز بر حفظ شأن و منزلت انسان تأکید دارند. اساساً احساس باکرامت بودن، انسان را از بسیاری از کارهایی که همراه با بیحیایی است دور میکند. در روایات آمده است که: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ [شَهْوَتُهُ] شَهَوَاتُه؛ هر کسی که کرامت نفس داشته باشد شهواتش بر او پست و خوار محسوب میشود.»(۶) یادآوری این کرامت، مانع سقوط اخلاقی و بیپروایی رفتاری میشود.
نتیجهگیری
حیا صفتی اکتسابی و قابل تقویت است و کمرنگ بودن آن به معنای بنبست اخلاقی نیست. با افزایش معرفت دینی، مراقبت عملی، انتخاب الگوها و اطرافیان و محیط مناسب، احیای حس کرامت و دوری از گناهان پنهان و بازگشت مداوم به خداوند، میتوان این فضیلت ارزشمند را در وجود خود احیا کرد.
پینوشتها:
1. علق، آیه ۱۴.
2. احزاب، آیه ۵۳.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج ۱، ص ۳۹.
4. انعام، آیه ۱۲۰.
5. اسراء، آیه ۷۰.
6. سید رضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص ۵۵۵.
*هادی خالصی

خدا حذف می کند
خدا جایگزین می کند
آن چه در آینده می آید
بزرگ تر از چیزی است
که از دست داده اید

ای مصلح حقیقی عالم بیا بیا
وی منجی همیشه ی عالم بیا بیا
بی روی تو نشاط، هم از ما گرفته رو
عالم شده است خیمه ی ماتم بیا بیا
بالله قسم تو وارث دین پیمبری
ای زاده ی پیمبر اکرم بیا بیا
از آن زمان که سرو قد فاطمه خمید
مانده هنوز قامت ما خم بیا بیا
از لحظه ای که صورت زهرا کبود شد
بر روی ماست هاله ای از غم بیا بیا
با یاد حنجری که بریدند از قفا
هر روز ماست ماه محرم بیا بیا
در سوک سینه ای که سَنان با سِنان شکافت
سوزد هنوز سینه ی ما هم، بیا بیا
بر طفل شیرخوار شما، شیعه شیر ناب
از اشک دیده کرده فراهم بیا بیا
از لحظه ای که عمه ات آمد به قتلگاه
شد قتلگاه، وسعت عالم بیا بیا
از شعله های دامن طفل یتیمتان
سوزد هنوز سینه ی «میثم» بیا بیا

خدا کند که سحر بعد شام تار بیاید
دعا کنید که روز ظهور یار بیاید
چو نخل خشک بگیرید دست خویش به بالا
دعا کنید که نخل دعا به بار بیاید
جهان ز روی محمد بهار بود، خدا را
دعا کنید که بار دگر بهار بیاید
دعا کنید که بر انتقام خون شهیدان
عزیز فاطمه با چشم اشکبار بیاید
دعا کنید که با پرچم امام شهیدان
یگانه منتقم خون کردگار بیاید
دعا کنید که این صبح جمعه از سوی مکه
قرار آخر دلهای بیقرار بیاید
دعا کنید علمدار داد و قسط و عدالت
ز مکه با علم نصر و ذوالفقار بیاید
دعا کنید در این قحط سال نور، خدا را
که آفتاب از آن سوی کوهسار بیاید
دعا کنید به خون گلوی لاله عذاران
که باغبان ولایت به لاله زار بیاید
دعا کنید ز سوز درون خویش چو «میثم»
که صبح دولت جاوید هشت و چار بیاید
واژه «عقوق» در نگاه نخست، بیشتر با نافرمانی و سرکشی فرزندان نسبت به پدر و مادر گره خورده است، اما پرسش از امکان تحقق این مفهوم در سوی مقابل یعنی عاق شدن والدین نسبت به فرزندان، مسئلهای است که کمتر بدان پرداخته و توجه شده است. با توجه به تأکید روایات بر حقوق متقابل والدین و فرزندان، این پرسش مطرح میشود که آیا اساساً «عاق فرزند» در منابع معتبر اسلامی ریشه دارد؟ و اگر آری، چه رفتارها و کوتاهیهایی از سوی والدین میتواند زمینهساز این عنوان باشد؟ در ادامه به بررسی این مسئله براساس منابع روایی پرداخته میشود.
عاق فرزند مؤمن
«عقوق» از ماده عقق (عقّ) و در معنای مشهور آن به معنی نافرمانی و سرکشی از پدر و مادر و بریدن از ایشان میباشد.(۱) هرچند غالباً مفهوم عاق و عقوق درباره والدین به کار میرود اما براساس اخلاق دینی برگرفته از معارف اهلبیت (ع)، همانطوری که فرزندان به دلیل عدم رعایت حقوق والدین، عاق (نافرمان) آنها میشوند، والدین نیز در اثر بیتوجهی به حقوق فرزندان عاق آنان میگردند. در روایات رسیده از حضرات معصومین (ع) بر این نکته تأکید شده است بهطوری که در منابع روایی متعددی مانند «خصال»، «بحارالانوار» و «من لایحضره الفقیه»، هرچند با اندکی اختلاف، بر عاق فرزندان تصریح شده است.
در روایتی آمده است، که رسول اکرم (صلیالله علیه وآله) در ضمن سفارشهای خود به امیرالمؤمنین (ع) فرموده است: «یا عَلِیُّ لَعَنَ اللهُ والِدَینِ حَمَلا وَلَدَهُما عَلى عُقُوقِهِما؛ یا عَلِیُّ! یَلزِمُ الوالِدَینِ مِنَ العُقُوقِ لِوَلَدِهِما ما یَلزِمُ الوَلَدَ لَهُما مِن عُقُوقِهِما؛ خدا لعنت کند پدر و مادری را که فرزندان خویش را بد تربیت کنند و موجبات عاق خود را فراهم نمایند. ای علی! همانگونه که فرزند عاق والدین میشود، والدین نیز عاق فرزند خواهند شد.» (۲) البته در برخی منابع روایی قید صالح بودن فرزند افزوده شده است که میتواند تخصیص روایات عام باشد. یعنی اگر فرزند شایسته و نیکوکار باشد، و حقوق او را رعایت نکنند، آنگاه مشمول این وعید میشوند.
در روایتی امام صادق (ع) فرموده است: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ: یَلْزَمُ الْوَالِدَیْنِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا إِذَا کَانَ الْوَلَدُ صَالِحاً مَا یَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا؛ پیامبر اکرم فرموده است همانگونه که فرزند عاق پدر و مادر میشود هرگاه حقوق ایشان را بهجای نیاورد، همینطور پدر و مادر نیز عاق فرزند میشوند هرگاه نیکوکار باشد و حقوق فرزند را رعایت نکنند.»(۳) اینکه چه عواملی موجب عاق از جانب فرزند میشود مورد اشاره مستقیم حضرات معصومین (ع) قرار نگرفته است، با این حال با توجه به روایاتی که در آنها سخن از حقوق فرزندان بر والدین است و نیز روایاتی که در آنها رفتارها و اقدامات نادرست والدین نسبت به فرزندان مورد نکوهش قرار گرفته است، میتوان عوامل یا زمینههای عاق فرزند را شناسایی کرد که در نکات بعدی به چند مورد اشاره میشود.
عوامل و زمینههای عاق فرزند :
1. فراهم نکردن زمینه ازدواج:
زمینهسازی برای ازدواج فرزند، یکی از حقوق آنها است. پیامبر اسلام فرمود: «مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلاثَهٌ: یُحْسِنُ اسْمَهُ، وَیُعَلِّمُهُ الْکِتَابَهَ، وَیُزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغَ؛ از حقوق فرزند بر پدرش سه چیز است: نام نیکویی برای او برگزیند، نوشتن را به او بیاموزد و هنگامی که به بلوغ رسید، او را همسر دهد.» (۴)
تأخیر در ازدواج در صورت تمکن مالی و وجود بستر مناسب، نهتنها حق مسلم فرزند را ضایع میکند، بلکه او را در معرض آسیبهای اخلاقی و گناه قرار میدهد. ازدواج فرزند در هنگام بلوغ، حقی شرعی است که بر عهده پدر نهاده شده است. اگر پدر با وجود توانایی مالی و وجود بستر مناسب، از تزویج فرزند خودداری کند، نهتنها حق فرزند را ضایع کرده، بلکه ممکن است فرزند را به گناه و فساد بکشاند و این سهلانگاری، موجب نفرین فرزند و در نتیجه، تحقق عاق والدین (عقوق از طرف فرزند) میشود.
2. انتخاب نکردن اسم نیکو:
نامگذاری نیکو یکی از حقوق فرزند است که در روایات به آن تأکید شده است.(۵) اگر پدر نامی زشت، نامناسب یا تحقیرآمیز برای فرزند برگزیند، این کار موجب سرشکستگی، اذیت روانی و کاهش عزت نفس فرزند در جامعه میشود.
چنین رفتاری مصداق تضییع حق فرزند است و چون کودک در بزرگسالی از این بابت رنجیدهخاطر شود، ممکن است والدین را مورد نفرین قرار دهد.
3. بدرفتاری با فرزند:
امام زینالعابدین (ع) درباره حقوق فرزندان فرموده است: «وأمّا حَقُّ وَلَدِکَ... فَاعمَل فی أمرِهِ عَمَلَ مَن یَعلَمُ أنَّهُ مُثابٌ عَلَى الإِحسانِ إلَیهِ، مُعاقَبٌ عَلَى الإِساءَهِ إلَیهِ؛ در کار او، همانند کسی عمل کن که میداند برای نیکی کردن به او پاداش میگیرد و بر بدی کردن به او مجازات میشود.» (۶) بدرفتاری، اعم از خشونت لفظی مانند فریاد و تحقیر و خشونت جسمی مانند کتک زدن است که باعث ایجاد کینه و نفرین فرزند میشود.
4. خوب تربیت نکردن و عدم راهنمایی به سوی خدا:
در روایتی آمده است: «وأمّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأن تَعلَمَ أنَّهُ مِنکَ، و مُضافٌ إلَیکَ فی عاجِلِ الدُّنیا بِخَیرِهِ وَشَرِّهِ، وأَنَّکَ مَسؤولٌ عَمّا وَلِیتَهُ مِن حُسنِ الأَدَبِ وَالدِّلالَهِ عَلى رَبِّهِ، عَزَّ وَجَلَّ، وَالمَعونَهِ عَلى طاعَتِهِ، فَاعمَل فی أمرِهِ عَمَلَ مَن یَعلَمُ أنَّهُ مُثابٌ عَلَى الإِحسانِ إلَیهِ، مُعاقَبٌ عَلَى الإِساءَهِ إلَیهِ؛ درباره فرزند آنچه بر عهده تو است: خوب تربیت کردن او و او را به سوی خداوند عز و جل راهنمایی کردن و به فرمانبرداری از او (خداوند) یاری کردن است. پس در کار او، همانند کسی عمل کن که میداند برای نیکی کردن به او پاداش میگیرد و بر بدی کردن به او مجازات میشود.» (۷)
منظور از راهنمایی به سوی خدا، آموزش اعتقادات صحیح توحیدی و معاد و نیز انس دادن فرزند به عبادت و اخلاق حسنه است تا در مسیر بندگی
قرار گیرد.
5. تبعیض بین فرزندان:
پیامبر خدا (صلیالله علیه و آله) فرموده است: «اِعدِلُوا بَینَ أولادِکُم فی النُّحلِ، کَما تُحِبُّونَ أن یَعدِلوا بَینَکُم فِی البِرِّ وَاللُّطفِ؛ میان فرزندانتان، در بخشیدن عدالت ورزید، همانگونه که دوست دارید آنان در نیکی و ملاطفت میان شما عدالت ورزند.»(۸)
مقصود از «بخشیدن» صرفاً هدیه و اموال نیست، بلکه شامل محبت، توجه و برخورد عاطفی یکسان نیز میشود؛ زیرا تبعیض موجب حسادت، کینه و قطع رابطه عاطفی فرزندان با یکدیگر و با پدر و مادر میشود.
6. واگذاری کار دشوار و خارج از طاقت:
از حضرت صادق (ع) روایت شده است که حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «رَحِمَ اللّهُ مَن أعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ. قالَ: قُلتُ: کَیفَ یُعینُهُ عَلى بِرِّهِ؟ قالَ: یَقبَلُ مَیسورَهُ، ویَتَجاوَزُ عَن مَعسورِهِ، ولا یُرهِقُهُ، ولا یَخرَقُ بِهِ حدیث، فَلَیسَ بَینَهُ وبَینَ أن یَصیرَ فی حَدٍّ مِن حُدودِ الکُفرِ إلاّ أن یَدخُلَ فی عُقوقٍ أو قَطیعَهِ رَحِمٍ؛ خدا رحم کند کسی را که فرزند خود را در انجام کارهای نیک
کمک کند.
راوی عرض کرد: چگونه فرزند خود را کمک کند؟ فرمود: کار آسانی که از او به عمل میآید قبول کند و کاری که بر او دشوار است و نمیتواند انجام دهد از او درگذرد و تکلیفهای دشوار به او نکند و سفاهت و تندی به او ننماید.
سپس پیغمبر فرمود: بهشت مکان پاکیزهای است که خدا آن را خلق کرده است و پاک قرار داده است و بوی بهشت را خدا پاکیزه کرده است، بوی بهشت از مسافت مسیر دو هزار سال به مشام انسان میرسد اما بوی بهشت را آدم عاق و قاطع رحم و آدم لابالی و بیپروا از نجاست و آدم احمق
دریافت نمیکند.»(۹)
کار دشوار و خارج از توان و طاقت فرزند مصداق ظلم به او است و میتواند زمینهساز نافرمانی والدین باشد.
7. بخل ورزیدن در امر معاش فرزندان:
والدینی که با وجود امکانات، در امر معیشت فرزندان خود بخل میورزند، حقوق آنها را رعایت نمیکنند و این کار موجب نفرت فرزند از آنها میشود. منظور از معاش، تأمین خوراک، پوشاک و هزینههای متعارف زندگی است که دریغ آن، زندگی را بر فرزند تنگ کرده و زمینهساز کینه میشود.
در روایتی امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده است: «جُودُ الرّجُلِ یُحَبّبُهُ إلى أضْدادِهِ، و بُخْلُهُ یُبَغِّضُهُ إلى أولادِهِ؛ بخل ورزیدن پدر نسبت به فرزندانش موجب نفرت آنها از او میشود.»(۱۰)
8. ازدواج فرزند با شخص گنهکار و فاسق:
پیامبر اکرم فرموده است: «مَنْ زَوَّجَ کریمَتَهُ مِن فاسِقٍ نَزَلَ عَلَیهِ کلَّ یوْمٍ الْفَ لَعْنَهً؛ آن که دخترش را به فاسق بدهد، هر روز بر او هزار بار لعن نازل
میشود.» (۱۱)
در بیان دیگری آمده است: «مَنْ زَوَّجَ کریمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمْرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَه؛ آن که دخترش را به شرابخوار بدهد، با وی قطع رحم کرده است.»(۱۲)
والدین باید تلاش کنند فرد مناسبی را برای فرزندان خود بهعنوان همسر انتخاب کنند، روشن است که همسر نقش مهمی در زیست اخلاقی و ایمانی همسر و نیز فرزندان دارد.
نتیجه
«عقوق» مفهومی متقابل و دوطرفه است و تنها مختص به نافرمانی فرزندان از والدین نبوده، بلکه والدین نیز با تضییع حقوق فرزندان خود میتوانند مصداق عاق شوند و مشمول وعیدهای الهی شوند، بهویژه اگر فرزند صالح و نیکوکار باشد. این حقوق شامل موارد متعددی چون فراهم کردن زمینه ازدواج به هنگام بلوغ و تمکن مالی، انتخاب نام نیکو برای جلوگیری از سرشکستگی، پرهیز از بدرفتاری لفظی و جسمی، تربیت صحیح و راهنمایی به سوی خدا، عدالتورزی در محبت و بخشش میان فرزندان، واگذار نکردن کارهای دشوار و خارج از طاقت، بخل نورزیدن در تأمین معاش متعارف و نیز بازداشتن از تزویج فرزند با فرد گنهکار و فاسق است، که هر یک از این کوتاهیها و رفتارهای نادرست میتواند زمینهساز کینه، گلهمندی و نفرین فرزند شده و در نتیجه، والدین را به عاق فرزند
مبتلا سازد.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱- ناجی جزایری، سیدهاشم، پدران و مادران رحمتشده و پدران و مادران نفرینشده، چاپ سوم، قم، دانش، ۱۳۹۰.
۲- طبسی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهلبیت (ع)،
قم، بوستان کتاب، ۱۳۹۸.
پینوشتها:
1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصار، ق ۱۴۱۴، ج ۱۰، ص ۲۵۶.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، ۱۴۰۳ق، ج ۷۴، ص، ۶۰.
3. ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، تحقیق، علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ش، ص ۵۵.
۴ و ۵. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۸۲.
4. ابن بابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۵ق، ج ۲، ص ۶۲۲.
5. ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، تحقیق، علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ش، ص ۵۶۸.
6. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، قم، شریف الرضی، ۱۳۷۰ش، ج ۱، ص ۴۷۳.
7. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ق، ج ۵، ص ۳۳۳، ج ۶، ص ۵۰.
8. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، مصحح: سیدمهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق، ح ۴۷۲۹.
9. حسین بن محمدتقی نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آلالبیت (ع) لإحیاء التراث، ۱۴۰۸ق، ج ۵، ص ۲۷۹.
10. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۴ ش، ج ۲۰، ص ۷۹.
*روحالله شهریاری

اِن یَنصُرکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُم
اگر خدا شما را یاری کند ،
هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد
سوره آل عمران ، آیه 160
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
سعدی

می گویند : وقتی همه چیز برای تو تیره و تار می شود
خدا را با این اسم صدا بزن :
یا نورَ کُلِّ نور
ای نورِ همه نورها ، به زندگی ام روشنی ببخش
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگیام در عدم گذشت
میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت
دنیا که هیچ، جرعهی آبی که خورده ام
از راه حلق تشنهی من مثل سم گذشت
مولا! شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
بعدازتوهیچ رنگ تغزل ندیده ام
ازخیر شعر گفتن حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
سیّدحمیدرضا برقعی
به سر آمد شب هجران و سحر نزدیک است
صبرکن، صبر که هنگام ظفر نزدیک ست
رحمى اى باد خزان! کز اثر همّت اشک
نو نهالى که نشاندم، به ثمر نزدیک ست
همه را در رخ یاران، نگران مى بینم
مگر این قافله را وقت سفر نزدیک ست
وقت آن است که همت طلبیم از در دوست
که بس از قافله دوریم، خطر نزدیک ست
گرچه دور است ره کعبه ى مقصود، ولى
آزمودیم که بر اهل نظر نزدیک ست
ناله هاى جرس قافله پرشور شده است
همسفر! کعبه ى مقصود مگر نزدیک ست؟
هست تا گوهر دین در صدف غیب نهان
صدف چشمتر ما به گهر نزدیک ست
گفتم: از هجر رخت جان به لب آمد، گفتا:
نالهى سوخته جانان به اثر نزدیک ست
پرو بال من و پروانه بسوزید چو شمع
که سرآمد شب هجران و سحر نزدیک ست
محمّدعلی مجاهدی "پروانه"