
وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبَّکَ فَتَرضَی ( سوره ضحی ، آیه 5 )
و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی
زندگی موسیقی گنجشک هاست
زندگی " باغ تماشای خداست "
زندگی یعنی همین پروازها
صبح ها ، لبخندها ، آوازها

وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبَّکَ فَتَرضَی ( سوره ضحی ، آیه 5 )
و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی
زندگی موسیقی گنجشک هاست
زندگی " باغ تماشای خداست "
زندگی یعنی همین پروازها
صبح ها ، لبخندها ، آوازها

قُل انَّ اللهَ قَادِرَُ ( سوره انعام ، آیه 37 )
بگو خدا می تواند برای تو معجزه کند
خدایا برای مان بخواه که
بشود ، برسد ، بیاید
درست شود ، خوب شود
خوبِ خوب ......

خیال سیر جمالت، طواف حُسن خداست
ندیده هم، مه رویت، چراغ دیدة ماست
قسم به صبح ظهور و به لحظة فرجت
که طول غیبتت از شوق ما نخواهد کاست
تو غایبی و همه خلق در حضور تواَند
کنار یار صدا می زنند یار کجاست
به دیده ای که نبیند به غیر روی تو را
چراغ عارضت از صد نقاب هم پیداست
بیا که لشکر فتح آیدت به استقبال
بیا که فاطمه را در قفات، دست دعاست
بیا که کعبه به دور سرت طواف کند
بیا که دیدة زمزم ز خون دل دریاست
بیا که تا تو نیایی، علی است، خانه نشین
بیا که فاطمه در طول غیبتت تنهاست
به گریه ای که ز هجر تو می کنیم قسم
که اشک ما همه از خون سیدالشهداست
هزار سال فزون صبح جمعه، هر هفته
صدای ناله "اَینَ الحسین" ما به سماست
بیا بیا که ببینیم باز هم علمت
به روی دست علمدار دشت کرببلاست
دعای ندبه و عهد و فرج بسی خواندیم
هنوز نالة اَمّن یُجیبمان برپاست
بیا که بی تو همه عیدها عزا گشتند
بیا که بی تو زمان لحظه لحظه عاشوراست
به لحظه فرجت می خورد قسم، "میثم"
که صبح روز ظهور تو، صبح عید خداست

دوست دارم نیگات کنم یه بار تو دنیا آقا جون
چی میشه جمالت رو کنم تماشا آقا جون
مگه چیزی کم می شه یه رو سیاه نیگات کنه
با یه جرعه کم نمی شه آب دریا آقا جون
به جون حسینی که هر دو تامون دوسش داریم
واسه دیدنت نمی شناسم سر از پا آقاجون
به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن
یه سرم به من بزن ای خوب خوبا ای آقا جون
دلم و گره بزن به تار زلف خوشگلت
تا بشه از کاره قلبم گره ها باز آقا جون
غرق منتم کن و یه دستی رو سرم بکش
تا منم در بیارم سری تو سر ها آقا جون

زندگی دور از تو باشد همنشینی با اجل
مردن اندر کوی جانبخش تو احلی من عسل
کی سر آید عمر من تا جان به پایت افکنم
یا بیا ای جان شیرین یا بگو آید اجل
مهر تو ای ماه من کی گردد از دل ریشه کن
با گلم آمیخته عشق تو ای گل در ازل
کلبه ی قلب مرا کردی چو دولت منزلت
فکر هر کس در دل آید جز تو ماند بی محل
مهرت ای خیر الوری شرط قبول طاعت است
شد نماز از عشق روح افزای تو خیر العمل
قامتت بینند اگر مردم قیامت می شود
ای که هستی بی قرین و بی نظیر و بی بدل
دیده بینا از تو شد اما نمی بیند تو را
جان عالم هستی ای نور خدایی را مثل
در مدار حسن غیر از تو نمانده کو کبی
کشت ما را روزگار تلخ هجران العجل
حسان

دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را
بر دار برد عشق تو آخر سر ما را
عمریست به دام سر زلف تو اسیرم
دیوانه شدم هیچ نصیحت نپذیرم
خواهم که سر راه تو ای ماه بگیرم
یکبار تو را بینم و صد بار بمیرم
ما بی سر و پایان سر کوی تو هستیم
دیوانه زنجیری گیسوی تو هستیم
گر عشق تو ما را به جهنم کشد ای دوست
مشتاق عذابیم توکلت علی الله
تا سایه آمرزش مهدی به سر ماست
فارق ز حسابیم توکلت علی الله

فروغ آسمانى در زمین است
مى وحدت که عارف تشنه اوست
بر آمد همچو مهر از ساغر دوست
سحر سر بر زد از آیینه جان
محمّد آفتاب علم و عرفان
منّور شد جهان از نور احمد
حبیب حق، ابو القاسم محمّد (ص)
ملایک از وجودش در سجودند
غریق لجه دریاى جودند
محمّد مهر ظلمت سوز آمد
شب یلداى ما را روز آمد
ز اسرار خدا آگاه باشد
کلام او کلام اللّه باشد
کمین خدمتگزارش، جبرئیل است
امین درگه ربّ جلیل است
بود خلوت گزین بزم اللّه
چراغ رهنماى خلق گمراه
مهین گوهر، ز دریاى حقایق
جهان را اشرف خلق و خلایق
گل گلزار عطر آگین لولاک
زمین از نور او، رخشنده افلاک
شد از میلاد آن آیینه داد
بساط ظلم و کیش کفر بر باد
حسین لاهوتى( صفا)

محمّد پرتو عین الیقین است
جهان را رحمتِ جان آفرین است
به چشمِ دل نگر او را که بینى
طلوع مهر و ماهش از جبین است
طراوت خیزِ گلهاى بهاری
چمن آراىِ باغ فرودین است
نسیم مشکبیزِ دشتِ توحید
ریاحین پرورِ گلزار دین است
سخن از لعل او، وحى الهى
پیامش جانفروز و دلنشین است
چو موسى دست او دست خدایى
چو عیسى معجزش در آستین است
صلاى دلکشِ عرش الهى
طنین افگنده در گوش زمین است
انیسِ خلوت شب زندهداران
شفیعِ بامداد واپسین است
محمّد آسمان لطف یزدان
محمّد آفتاب راستین است
زمانه خرّم از میلادِ او باد
دل ما، بوستانِ یاد او باد
محمّد جلوه بستانِ وحدت
دمیده چون گل از دامانِ وحدت
به فرش از روشنى آیینه دل
به عرش از نور هستى، جانِ وحدت
به فرمان الهى داد سامان
به آیین دگر، بنیان وحدت
دلارا گلشنِ جان بخش توحید
عبیر آمیز از باران وحدت
تماشایى است بعد از چارده قرن
به ستوارى چنین ارکانِ وحدت
به یمن آسمانى راى رهبر
خمینى، اختر تابان وحدت
در ایران، سرزمین خون و شمشیر
ز نو تجدید شد دوران وحدت
جهان جنبید و شد از خواب بیدار
به بانگِ آشنا، کیهانِ وحدت
مسلمانانِ عالم سر نهادند
به شادى بر خطِ فرمان وحدت
ز دریاى الهى موج آورد
به دامان، گوهر غلطان وحدت
جوانان وطن، در جنگ دشمن
چو شیرانند در میدانِ وحدت
دلى دارند چون آیینه دوست
سرى دارند در پیمانِ وحدت
دعاى خیرِ رهبر، یارشان باد
زمانه خیره در پیکارشان باد
مشفق کاشانی

چشم هایی زغمت اشک فشان ما را بس
از دو بازار یکی باب دکان ما را بس
برگ زردیم و گر از شاخه فتادیم چه باک
صورتی سرخ ز سیلی خزان ما را بس
گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس
راه در حلقه عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشه چشمی ز میان ما را بس
ما دو تا پنجره داریم سوی سیر بهشت
یک نم اشک به تو، از دو جهان ما را بس
منصب و شوکت و دولت به شهان ارزانی
از عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس
زخمه ها را همه در گوشه شش گوشه بزن
که در این شور و نوا جامه دران ما را بس

تمام خانه پر از آفتاب خواهد شد
دوباره برف و یخ کوچه، آب خواهد شد
شکوفه ها به چمن، دسته دسته خواهد رست
زمین پُر از گل و عطر گلاب خواهد شد
بزن تو پرده به سویی، وگرنه ای همه خوب
در انتظار تو دلها کباب خواهد شد
دلا دعای فرج را بخوان که می دانم
دعای زنده دلان، مستجاب خواهد شد
زلال سبز نگاهت عنایت ار بکند
سوال تشنگی ام را جواب خواهد شد
گل محمدی ار بشکفد به طرف چمن
دهان دوباره پر از شعر ناب خواهد شد
من این فراز، شما را دوباره می گویم
تمام خانه پر از آفتاب خواهد شد

چه بگویم نگفته هم پیداست
غم این عشق مگر یکی و دوتاست
به همم ریخته است گیسویی
به همم ریخته است مدت هاست
یا برگرد یا آن دل را برگردان
یا بنشین یا این آتش را بنشان
آه ای جان آخر تا کی سرگردان
آه ای جان آه ای جان
چه امیدی پس از تو در دل هاست
همه گویند عمر دست خداست
ترسم از زندگی بعد از توست
مثل لب تشنه ای که در صحراست
یا روح من را بیرون کن از تن
یا برگرد که این ماندن شد جان کندن
دلتنگم عشق من
یا برگرد یا آن دل را برگردان
یا بنشین یا این آتش را بنشان
آه ای جان آخر تا کی سرگردان
آه ای جان آه ای جان
چه بساطی شده است در خانه
همه شمع و علی است پروانه
بوی خون است روی دست من
بوی یاس است بر روی شانه
یا در خانه با زینب گریانم
یا شب ها در کوچه سرگردانم
میبینی حیرانم
چه عزایی شده است هرشب من
روضه توست مانده بر لب من
که قرار من و تو ای بانو
لحظه التماس زینب من
یا برگرد یا آن دل را برگردان
یا بنشین یا این آتش را بنشان
آه ای جان آخر تا کی سرگردان
آه ای جان آه ای جان
یا اباالفضل برادرت تنهاست
تیر و نیزه مگر یکی و دوتاست
به همم ریخته است فرق سرت
سر تو روی شانه زهراست
میمانی با پیکر صدپاره
میمانم سرگردان و آواره
میمیرد شیرخواره
یا برگرد یا آن دل را برگردان
یا بنشین یا این آتش را بنشان
آه ای جان آخر تا کی سرگردان
آه ای جان آه ای جان
باد گرمی وزید در گودال
شمر آمد پرید در گودال
به روی سینه حسین نشست
خنجرش را کشید در گودال
یا بردار از روی حنجر دشنه
یا تر کن لب های این لب تشنه
واویلا واویلا واویلا
چشم برزخی، رویای صادقه، امکان ملاقات با ائمه و امام زمان و مواردی از این قبیل از نعمات خاص پروردگار محسوب میشود که هر کسی نمیتواند به آن درجه و رتبه برسد و آنها را دریافت نماید.
شاید بتوان گفت، خداوند متعال برای بندگان خاص خودش جوایز و قدرتهایی را در نظر گرفته که برای رسیدن به آنها شروط و راه حلهایی را تعیین کرده است.
در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد در این مطلب شما را باچشم برزخی و راهکارهایی برای کسب آن و همچنین تجربیات افرادی که از این نعمت برخوردار بودند را برای شما شرح دهد.

در این دنیا اموری وجود دارد که چشم ما به دلیل پوشش دنیوی اش قادر به دیدن آنها نیست و اگر این پرده از جلوی چشمان ما کنار برود قادر خواهیم بود از آینده و گذشته دیگران باخبر شویم.
چشم برزخی مربوط به زمانی است که این پرده برداشته شده باشد که قرآن به آن چشم حدید و تیزبین میگوید.
خداوند در آیه ۲۲ سوره قاف میفرماید:
«لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ»
بیشتر بخوانید: 16 ادعای عجیب و شوکه کننده از ارواح که باور نخواهید کرد+تصاویر
«(به او خطاب میشود:) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملًا تیزبین است.»
در این آیه خداوند درباره امری سخن میگوید که وجود دارد، اما چشم انسان قادر به دیدن آن چیز نیست؛ مانند بهشت و دوزخ.
دانشمندان اسلامی چند ابزار را برای شناخت، ضروری میدانند: حس، عقل و دل؛ بنابراین ما دارای چند نوع شناخت خواهیم بود:
شناخت حسی (که به وسیله حواس پنج گانه دریافت میشود)
شناخت عقلی (مانند منطق و فلسفه)
شناخت شهودی (که از راه عرفان و شهود به دست میآید)
چشم برزخی در دسته سوم شناختها قرار میگیرد و راه رسیدن به آن فقط تزکیه دل و تقوای الهی میباشد.
ملاصدرا در این باره میگوید: «علم مکاشفه نوری است که بعد از پاک کردن قلب و دل از زنگار صفات ناپسند در قلب انسان ظاهر میشود»

عالم برزخ عالمی فراتر از دنیاست و هر چه دلبستگی و وابستگی ما به مادیات کم شود به آن عالم نزدیکتر خواهیم شد.
بر اساس آنچه در روایات آمده یکسری کارهای میتواند انسان را به عالم برزخ نزدیکتر کند و چشم برزخی مان را بینا کند.
برخی از این اعمال عبارتند از:
عمل به واجبات
ترک محرمات
انجام نوافل
رعایت بیش از حد معمول تقوا
با این حال باید متذکر شد که چشم برزخی با چند توصیه معمولی باز نمیشود بلکه این کار نیازمند تلاش پیگیر و جهاد مداوم با نفس است تا این که روح انسان به تزکیه کامل برسد و آمادگی درک حقایق عالم هستی را داشته باشد.
آیت الله مولوی قندهاری نقل میکند:
در سن جوانی به آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی عرضه داشتم: آقاجان! چه کنیم چشم برزخیمان باز شود؟
بیشتر بخوانید: نسخه ای که انسان را از گناه منزجر می کند!
ایشان فرمودند: آسیّد محمّدحسن!
اگر اخلاص باشد، در همین دنیا آن شعبههای نور کار خودش را انجام میدهد. کاری میکند که انسان به آن مقام والا و عالی میرسد.

مقدار و نوع دامنه دید چشم برزخی به میزان معرفت و مقدار فاصلهای که انسان از عالم ماده میگیرد و توجه او به عالم مجردات و حقایق بستگی دارد. با این تفاسیر میتوان نتیجه گرفت که دامنه دید برزخی انبیا و اولیا از سایر انسانها بیشتر است و دیگران به میزان درجه شناخت و اطاعت شان از خداوند از دامنه دید محدودتری برخوردار خواهند بود.
آیت الله کشمیری ذکرهای زیر را برای تقویت چشم برزخی توصیه کرده اند:
قرائت ذکر یونسیه در سجده و ادامه آن تا یک سال
قرائت یک حمد و ۱۱ بار سوره توحید و هدیه آن به ارواح مومنین
قرائت سوره فتح
مداومت بر قرائت سوره توحید

ما برای شناخت محیط اطراف خود نیاز به ابزارهایی داریم، در بین دانشمندان اسلامی چند ابزار برای شناخت مسلم است. اول حس؛ مانند حس بینایی، حس شنوایی و .... دوم؛ عقل. سوم؛ دل.
تمام راههای به دست آوردن علوم، از طریق کشفیات درونی و مکاشفات و چشم برزخی که نوعی از انواع مکاشفات است، مربوط به شناخت شهودی است که ابزار آن دل است. شخصی که چشم برزخی دارد باید شخص وارسته و پاک باشد، تا بتوان این احتمال را برای او داد. اضافه بر این که هیچ گاه از این ابزار سوء استفاده نکند و در صدد ضربه زدن به اشخاص نباشد و پایبند به مسائل شرعی باشد.
اما اگر بخواهیم بصورت اجمالی به این موضوع بپردازیم باید ابتدا برای این که ببینیم، بحثی مانند چشم برزخی، در کجای معارف ما قرار دارد، به سراغ مقدمهای کوتاه برویم:
بیشتر بدانید: آیا چشم و گوش برزخی حقیقت دارند؟/ عالمی که به «قیامت کوچک» مشهور است
در عالم واقع و خارج، ما برای شناخت محیط اطراف خود و غیر محسوسات، نیاز به ابزارهایی داریم؛ مثلا اگر چشم یا گوش نداشته باشیم از داشتن برخی از علوم و فهمها محروم هستیم. تعداد این ابزار بین همه دانشمندان اتفاقی نیست.
افلاطون فقط عقل را ابزار شناخت میداند.
در مقابل دانشمندان حسی اروپا؛ مانند "هیوم" نقش عقل را بسیار ضعیف میدانند و همۀ نقشها را مربوط به حس میدانند.
در بین دانشمندان اسلامی چند ابزار برای شناخت مسلم است. اول حس؛ مانند حس بینایی، حس شنوایی و .... دوم؛ عقل و سوم؛ دل.
بنابراین، طبق این ابزار ها، ما دارای چند نوع شناخت هستیم:
۱. شناخت حسی؛ همۀ علومی که به وسیلۀ حس به دست میآید.
۲. شناخت عقلی؛ مانند منطق و فلسفه.
۳. شناخت شهودی؛ علومی که از راه عرفان و شهود به دست میآیند.
تمام راههای به دست آوردن علوم، از طریق کشفیات درونی و مکاشفات و چشم برزخی که نوعی از انواع مکاشفات است، مربوط به شناخت شهودی است.
شناخت شهودی از مسلمات معارف اسلامی و قرآنی ما است. رسیدن به این مرحله فقط با تزکیۀ دل و تقوای الاهی و شدت ورع به دست میآید، به طوری که ملاصدرا در تعریف علم مکاشفه میگوید: "علم مکاشفه، نوری است که بعد از پاک کردن قلب و دل؛ از زنگار صفات ناپسند، در قلب انسان ظاهر میشود.
قرآن کریم در این باره میفرماید: "ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیلهای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار میدهد (روشنبینی خاصّی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهانتان را میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است.
یا میفرماید: "و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است.
همان طور که بیان شد تنها راه به دست آوردن این نو ع. شناخت، فقط از راه تزکیۀ دل از ناپاکیها به دست میآید، تا بعد از آن نور حقیقت بتواند در آن بتابد. ادلۀ اثبات این نوع شناخت فراوان و گسترده است که از حوصلۀ این سؤال خارج است، ولی همین مقدار باید گفت که در میان فلاسفۀ اروپایی هم کسانی؛ مانند "ویلیام جیمز" و عده زیاد دیگری، شناخت شهودی را قبول دارند.

۱. وارداتی که به علوم و معارف مربوط اند. این نوع واردات "ربانی" نامیده میشوند.
۲. وارداتی که به خیرات و ملکات فاضله فرا میخوانند. این دسته، "مَلَکی" خوانده میشود.
۳. وارداتی که به لذّتهای نفسانی دعوت میکنند. این قسم، "نفسانی" نامیده میشوند.
۴. وارداتی که به تمرّد و عصیان از حق فرا میخوانند. این نوع "شیطانی" خوانده میشوند.
بیشتر بدانید: ذکر یونسیه چیست؟/سفارش امام صادق (ع) به گفتن ذکر یونسیه
با توجه به این مطالب، مشخص شد که هر امر غیر حسی را نمیتوان الهام ربانی دانست؛ زیرا در این مرحله، بسیار اتفاق میافتد که واردات نفسانی و شیطانی بر عدهای با واردات ربانی اشتباه میشود.
رشید الدین میبدی دربارۀ ظرافت تشخیص واردات قلبی از قول عارفی میگوید: "اگر شخصی وارد بوستانی شد و دید همۀ پرندگان بر روی شاخهها به او میگویند: سلام برتو ای، ولی خدا، اگر نترسد که این مکر و حیله باشد، البته که مورد نیرنگ واقع شده است.
۱. این واردات قلبی صرف نظر از این که برای خود شخص باشد و یا کس دیگری ادعا کرده باشد، نباید مخالف احکام عقلی باشد. یکی از مهمترین این احکام این است که واردات نباید هیچ ظلمی را (با معنای وسیع ظلم) تأیید کند، بلکه باید عدل را تایید و ظلم را تقبیح کند.
۲. این واردات نباید مخالف معارف دینی باشد. تشخیص این مورد با کارشناسان دینی است.
۳. این واردات نباید با احکام دینی مغایرت داشته باشد. اگر این واردات افراد را به لاقیدی و پشت پا زدن به مظاهر دینی ترغیب کند، یقیناً واردات ربانی نیست؛ زیرا کاملترین افراد؛ مانند رسول اکرم (ص) و دیگر ائمه (ع) پیوسته به این امور پایبند بوده اند.
۴. شخصی که چنین ادعا های؛ مانند داشتن چشم برزخی، دارد، باید شخص وارسته و پاکی باشد تا بتوان این احتمال را برای او داد، اضافه بر این که هیچ گاه سوء استفاده نکند و در صدد ضربه زدن به اشخاص نباشد؛ و پایبند به مسائل شرعی باشد؛ زیرا گفتیم که این امور فقط با تهذیب نفس به دست میآید و اگر کسی از غیر این طریق، دست به خارق العادهها بزند، هرگز مورد اعتماد نیست.
چشم برزخی علامه جعفری
در سال ۱۳۴۰یا ۱۳۴۱ش، یکی از بازاریان بسیار ثروتمند، عاشق رفتار استاد شده واز ایشان خواسته بود که استاد در قبال مبلغ پنج هزار تومان به جای او حج برود. اما استاد نپذیرفت و نرفت. او هم مبلغ پنج هزار تومان دیگر افزوده بود.
بیشتر بخوانید: ماجرای آیت الله بهجت رحمه الله و چشم برزخی ایشان
با این مبلغ، ایشان میتوانست به حج برود ویک سال هم آنجا متوطن شود، اما، چون احتمال میداد که آن پول، مقداری محل شبهه باشد، این تقاضا را رد کرده بود وبا این عمل، آن مرد صاحب عنوان که تا آن روز، حامی استاد بود، با ایشان قطع رابطه کرد. اما این مسئله اجر معنوی دیگری برای استاد داشت.
نپذیرفتن مال و منال دنیا باعث افتتاح معنوی برای ایشان شده بود. ایشان میفرمود: والله تا چند روز، وقتی در خیابانها راه میرفتم، صورت برزخی انسانها را میدیدم تا کم کم خداوند لطف کرد وآن حالت از من رفع شد.

چشم برزخی علامه حسن زاده آملی و رویت روح میرزا جواد اقا ملکی تبریزی
علامه حسن زاده آملی
راقم این سطور پس از آن که از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى آگاهى یافت، تا مدت مدیدى مى پنداشت که قبر آن جناب در نجف اشرف است، تا این که در شبى از نیمه دوم رجب هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته، با جناب آیه الله آقا سید حسین قاضى طباطبایى تبریزى برادرزاده مرحوم آقاى حاج سید على آقاى قاضى سابق الذکر، در کنار خیابان ملاقات اتفاق افتاد.
بیشتر بدانید: عالم برزخ چگونه عالمی است؟
با جناب ایشان در اثناى راه از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى سخن به میان آوردم و سؤ ال از تربتشان کردم، فرمودند: قبر ایشان همین شیخان قم نزدیکى قبر مرحوم میرزاى قمى صاحب قوانین است و لوح قبر دارد. من به محض شنیدن این که لوح قبر دارد از ایشان نپرسیدم که در کدام سمت قبر میرزاى قمى و، چون با جناب آقاى آسید حسین قاضى خداحافظى کردم شتابان به سوى شیخان قم رفتم که مبادا در را ببندند، رفتم به شیخان و بسیارى از الواح قبر را نگاه کردم که بعضى را تا حدى تشخیص دادم و بعضى را، چون شب بود و برق هاى آن جا هم ضعیف بود تشخیص دادن بسیار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا که شب است و تاریک است باشد تا فردا، آیسا داشتم از شیخان به در مى آمدم ولى آهسته آهسته که باز هم نظرم به الواح قبور بود که دیدم شخصى ناشناس از درب شرقى شیخان وارد قبرستان شده است و مستقیم به سوى من مى آید تا به من رسیده گفت: آقا قبر میرزا جواد آقاى ملکى را مى خواهید؟ و مرا در کنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شیخان رهسپار شد که از قبرستان به در رود، من بى اختیار تکانى خوردم و مضطرب شدم و ایشان را بدین عبارت صدا زدم گفتم: آقا من که قبر ایشان را مى خواستم، اما شما از کجا مى دانستید؟
آن شخص در همان حال که به سرعت به سوى درب غربى شیخان مى رفت، صورت خود را برگردانید و نیم رخ به سوى من نموده گفت:: ما مشترى هاى خود را مى شناسیم.

خبر دادن از حقایق هستی، علامه طباطبایی
جناب حجه الاسلام شیخ غلامرضا علی پور حکایت کرده اند که:
مرحوم عالم ربّانی حضرت آیت الله وجدانی فخر نقل فرمودند:
در یکی از سالها بعد از ظهر عاشورا، به قبرستان نوِ قم برای قرائت فاتحه رفتم. بعد از قرائت فاتحه متوجه حضور حضرت علامه سیّد محمد حسین طباطبایی در گوشهای از گورستان شدم؛ لذا حضور معظم له شرفیاب شده و عرض ادب نمودم. آن بزرگوار چند بار با سوز و گداز به من فرمودند:آقای وجدانی امروز چه روزی است؟
عرض کردم روز عاشورا میباشد. فرمودند: آیا میبینی که تمام موجودات، چون آسمان و زمین و جمادات همه در حال گریستن به سید الشهدا (ع) هستند؟
من از این گفته اش تعجب نموده و مبهوت ماندم و فهمیدم که او خبر از حقایق هستی میدهد. در همین حال آن بزرگوار خم شد و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را با دست مانند سیب از وسط شکافت و میانش را به من نشان داد. ناگهان با این چشمان خودم خون را در میان سنگ دیدم و تا ساعتی با بهت و حیرت غرق در تماشای آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حضرت علامه از قبرستان رفته بودند و من در تنهائی به نظاره آن سنگ خون آلود مشغولم.
حضرت آیت الله سیّد عبدالکریم کشمیری میفرمودند:
در نجف اشرف به خاطر ریاضتهای شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بودو صورت برزخی اشخاص را آشکارا میدیدم.
بسیاری از افراد سرشناس که برای آنان احترام فوق العادهای قایل بودم، صورتهای برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم میداد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیّتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالبا سعی میکردم با کسی مراودهای نداشته باشم.
به تدریج که این حالت فزونی میگرفت، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید میآمد که مبادا نگاهم ناخوداگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قایلم، ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتّی المقدور میکوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند!
یک روز که در خلوت خودبه "محاسبه نفس" مشغول بودم و حالت مراقبهای داشتم با خود گفتم:
اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام، ولی در عوض نظرم نسبت به بسیاری از اشخاص تغییر یافته و حسن ظنّ من درباره آنان دارد به سوء ظنّ مبدّل میشود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال ناشایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود، ولی من درباره آنان بر اساس همین صورت فعلی داوری کنم و قاعده -استصحاب- را درباره آنان جاری سازم! و مرتکب خطا و اشتباه شوم! لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم.
چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایهای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر به نجف امد.
سالها بود که او در ایّام به خصوصی از سال به نجف میآمد و یک اربعین به ریاضتهای شرعی میپرداخت و بعد به شهر و دیار خود برمی گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده میکردم.
روزی که او به دیدار من آمد، در همان نگاه اوّل به حالت من پی برد و به من گفت:
به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیارآسان!
گفتم:
طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت:
امروز به قصّابی محل مراجعه کن و گوشت گوسالهای بخر و بگو در حیاط خانه و در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فورا برطرف میگردد!
طبق دستوری که داده بود عمل کردم، و با فرو بردن اوّلین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدّتها نفسی به راحتی کشیدم.
انتهای پیام/
پنجم شعبان رسیدهعاشقان گلآمده
دردمندان جهان وقت توسّل آمده
نور حق شد جلوه گرامشب/نخل دین شد پر ثمر امشب
یاعلی بن الحسین مولا
چهارمین شمس هدایت آمده در اینجهان
شادمان از مقدمش گشته قلوب شیعیان
شیعه را نور دوعین آمد/هستی مولا حسین آمد
یاعلی بن الحسین مولا
شادمان گشته حسین بن علی از دیدنش
دل بَرَد از مادر خود لحظه خندیدنش
زد حسین بوسه بروی او/مادرش شد مست بوی او
یاعلی بن الحسین مولا
در گلستان نبی بار دگر گل وا شده
ازکرامات خدا مولا حسین بابا شده
درجهان نور مبین آمد/شیعه را حبل المتین آمد
یاعلی بن الحسین مولا
از قدوماین پسر بیت الولا گلشن شده
دیده مولا حسین بنعلی روشن شده
شهربانو قمرآورده/برحسین گل پسر آورده
یاعلی بن الحسین مولا
شاعر:رضا یعقوبیان

مه شعبان شده ماهی به زمین آمده است
روز چارم پسر ام بنین آمده است
پدرش حیدر کرار زمیلادش شاد
بر بنی هاشمیان ماه ترین آمده است
نامش عباس شد ومعنی آن شیر دژم
بین شیران عرب شیرترین آمده است
جمله ذریه ی زهرا به رخش بوسه زنند
یک برادربه همه یارومعین آمده است
مادرش گفت برای همه اولاد بتول
پسرم بهر غلامی به یقین آمده است
مرتضی بوسه به دستش زد وگفتا بینم
دست او کرببلا تقش زمین آمده است
آمده تا که سپهدار حسینی بشود
آن علمدار یل لشگر دین آمده است
مادرش ام بنین درس وفایش داده
اسوه براهل وفایان زمین آمده است
آمده ساقی اطفال حسینش گردد
آب در حسرت او چله نشین آمده است
روز میلاد ابوالفضل به بین الحرمین
بهر دیدار عمو پرده نشین آمده است
کف بزن خوب طلب کن سفر کرببلا
باب حاجات همه در ثمین آمده است

مبارک میلاد حضرت ثارُالله
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله...
عزیز مصطفی آمد خوش آمد
گل خیرالنّسا آمد خوش آمد
امام عاشورا آمد خوش آمد
دل شده تواَمان با سوز و اشک و آه
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله
مبارک میلاد حضرت ثارُالله
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله
چه ماهی آمده از پرده بیرون
که نور افشان گردیده دشت و هامون
همه عالَم او را والِه و مجنون
بر خلایق باشد دست لطفش پناه
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله
مبارک میلاد حضرت ثارُالله
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله
رسیده موسم رحمت و کرم
برم نام خوشت بر لب دم به دم
الهی شویم ما زائرِ حرم
رَویم از شش گوشه به سوی قتلگاه
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله
مبارک میلاد حضرت ثارُالله
یا حسین یا حسین یا اباعبدالله